خرید بک لینک

اما این بهار قشنگ و سبز و دلربا که هر روز هر روز هزارها عکس ازش به اشتراک گذاشته میشه رنگی برای ما نداشت. برای بابای من نداشت. رنگی برای رویای من نداشت که قرار گذاشته بودم توی بهار دستش رو بگیرم و راضی اش کنم برای رفتن میون این همه سبزی. سهمش شد هر روز هر روز درد و دکتر و بیمارستان و اورژانس و رادیوتراپی. هر روز هر روز از دست دادن روحیه و سرگیجه و ضعف و بی طاقتی و ناتوانی. هر روز هر روز خوردن بغض و ادامه دادن.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:08

نمیدونم چجوری با طاقتی کاملا طاق شده دارم میگذرونم. دارم میرم جلو. دارم صبح رو شب میکنم و شب رو صبح. دارم توی سکوت میگذرونم چون اولین کلمهای که گفته بشه بغض خوابیده رو به رخم میکشه. نمیدونم. حتمن یادت هست که یک بازی راه انداخته بودم زمانی، ک

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:10

شبی که با بابا احمقانه و از روی ناشی بودنم بحثم شد، که طاقتم از اون همه غم لبریز شده بود و سکوتم جلویش شکست، فهمیدم نباید انقدر درون خودم بریزم که جایی نادرست که نتیجهاش تنها پشیمونیه بروز بدم. تصمیم گرفتم جایی و به نحوی بتونم خودم رو آروم کنم به وق

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:37

شدهام مثل مادرهایی که بچهای به دنیا میآورند و بعد با چه شادمانی دنبال میکنند بزرگ شدن پارهی تنشان را. ذوق میکنند از اولین بهاری که واردش میشود. از اولین برفی که میبیند. از اولین دندانی که در میآورد. به انتظار تک تک ماه هایی که میگذرد هستند و خوشحالند که حالا بچه، یک ماهش شد، دوماهش، سه ماه

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

دیدم در هر دورهای از زندگیم، نشستم برای خصلتها و رفتارها و خصوصیات از دست رفتهم گریه کردم. جالبیش به اینه که برای دورهای گریه کردهم که همون موقع هم گریه کردهبودم برای قبلش. حالا واقعا چه چیزی از من مونده؟ از منِ ریحانه؟ با لحن امیر: هیچ.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

میون همه چیزی که ممکنه اذیتم کنند، یک چیزی هم هست که هر روز داره اذیتم میکنه. اونم شیوه و طرزیه که دارم درس میخونم. در واقع شیوه و طرزیه که دارم درس نمیخونم. فقط یک حجم از استرس و اضطراب رو اضافه کرده به زندگی من. خجالت میکشم اصلا از روی درس!

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

درد اینه که کلی رنج بکشی و پروسهی درمانی رو تحمل کنی که آخرش درمانی در کار نیست. اما زندگی رو دوست داری و برای نفسهای بیشتر تحمل میکنی تا آخرین قطرهی امیدی که در جانت هست. تا شاید همون امید معجزهای رو برات به ارمغان بیاره. میفهمید یعنی چی؟ نه. نمیفهمید. ادعایی نداشته باشید و ادای آدمهایی که درک میکنند رو درنیاورید.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

خدا نکنه که تاریخی به یادم بمونه. توانایی پاک کردنش از ذهنم رو ندارم. دیروز 21 اسفند بود. شد یک سال. به تحملت آفرین میگم.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

توی این ده ماه، کم نبودن چیزهایی که نوشتم و موندن تو پیش نویسهای اینجا. الان انگاری که سنگینی کنه بودنشون دلم میخواد همون جور نصفه و نیمه و همون جور اصلاح نشده و شاید خوب و شاید بد و ضعیف و تکراری و مسخره و هرچی که هستن پستشون کنم. یه پست طولانی میشه. نه برای خوندن کسی. که شاید خونده شدنش حتی اذی

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

نمیشه رنج رو انتقال داد. نمیشه درد رو انتقال داد. از رنج تو رنج میکشم اما، کاش رنجی برای تو نبود. کاش همه آسودگی و آرامش و اطمینان برای تو بود. لبخند میزنی اما قصهی چشمهات خون میکنه به دل دخترت.چهارسال پیش، فکر میکردم سال دیگه من کجام؟ دو سال بعدش چی شده؟ چهارسال بعدم به کجا رسیده؟ همهی اون

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

خدا نکند که آدم توی امتحان رفاقتش رد بشود... زیاد نیستند چیزهایی که برای من به حد تنفر رسیده باشند. شاید بارزترینش تنفر از خودخواهی بوده که از بچگی همراهم بوده. اما حالا هم، نه که تنفر از شخصی باشد، بلکه تنفر از چیزی به نام دوست نمایی است. تنفر از رفاقتهای سطحی و غیرحقیقی که با شدت و حدت، عمیق و خا

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

این که هنوز میتونه رنجم بده، هنوز میتونه بغض بیاره به گلوم، هنوز میتونه چشمامو ببنده از ترس مواجه شدن با هولناکیاش، یعنی هنوز گذشته نمرده است و نگذشته است. هنوز معلوم نیست زباله دانی ذهن من کجاست. هنوز من طرفِ ضعیفترِ این ماجرام. از بهار و تابستان دلچرکینم که سختترینهای زندگیام رو جلوی چشمم

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

صفحه بندی